تبليغاتX
شاید همـــــــ چیز ــــــــــه

قالب پرشين بلاگ


شاید همـــــــ چیز ــــــــــه
یافاطـــــــــــــــــــــــــمة اغیث‍ی‍ـــــــ ....نی
لينک دوستان

 

 بسم الرب

 

بالاخره به نتیجه ای که باید می رسیدم، رسیدم! نتیجه ای که روزی نبود یکی به من گوشزد نکندش!

وبلاگ، ایمیل، گوگل پلاس، فیس بوک تعطیل، مطالعات متفرقه تعطیل، نهاد تعطیل، نشریه تعطیل، تفریح تعطیل، رفیق و رفیق بازی تعطیل، دنیا تعطیل، آخرت تعطیل، ای وی آر فعلا تعطیل، نت تعطیل، دنیای سیاست تعطیل، و همه و همه ی کارهای جانبی ام تعطیل...

فقط و فقط بروم و دست دوستی با ترانزیستورهای عزیز بدهم و کمی باهاشان آشتی کنم. خیلی وقت است منبع جریان برایم جریان تولید نکرده و مقاومت اعصابم را خرد! من عاشق بهره ی ولتاژ امیتر مشترکم چقدر دلبری می کند! دیوانه ی سیم و خازن های برد بوردم وقتی که جریان دو آمپری ازش عبور می دهم و می سوزد و دودش بلند می شود! اصلا چقدر با این ولت متری که دارم و به برق ای سی شهر وصلش کردم و فیوز را پراندم سرذوق آمدم! چقدر بدست آوردن ولتاژ میانگین تایریستور لذت بخش است! وقتی که برایش نمودار رسم کنی تا بازه هایش را تعریف کرده باشی. چقدر محاسبات پیچ در پیچ توان سیستم های قدرت نشاط آور است! ما را چه به فلسفه ی زندگی! ما را چه به فکرهای درگیر کننده! ما را چه به دنیایی غیر از رشته ی تحصیلی! آفریده شده ایم که مدارهای مختلفمان را در برد پی س بی ببندیم و تحویل استاد بدهیم  و نمره بگیریم. کمی سر کلاس پاچه ی استاد را بخارانیم و بعد کلاس در اتاقش برای عرض ادب و اندکی چاکلت بازی حضور بهم برسانیم و استاد استاد گویان نمره ی ده را به دوازده برسانیم! بروم برنامه ی پردازنده ی تک چرخه را بنویسم که تا اخر هفته بیشتر فرصت نیست!

خدایا زندگی چقدر شیرین می شود وقتی تمام دغدغه ات در یک مسئله خلاصه شود. چقدر احساس سبکی دارم وقتی می خواهم همه ی همه ی تعلقات ام را دور بریزم.

           شانه هایم سبک شدند.

    می خواهم در جهل مطلق بمانم. حداقلش تا اواسط تیر.  

توصیه ی من به دوستان دغدغه دار گلم: درستان را بخوانید و تا آخر ۴ سال کارشناسی به هیچ چیز غیر درس فکر نکنید! توصیه ای که هرروز به من می شد و من هرروز گوش نمی گرفتم. این حرف مرا آب طلا بگیرید و بزنید طاق ذهنتان! به قول قدیمی ها: از ما گفتن بود!

در این تعطیلی همه جانبه، فقط خدا می ماند و من و کتابهای دوست داشتنی ام!  

خدایا می شود دلم دیگر لک نزند؟! لکه گیری دردسر دارد!

هو الظاهر و الباطن، عالم السر و الخفی، هو الله الواحد القهار


برچسب‌ها: سوزشمار
[ چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ پرستو ]
 

بسم الرب

بهار فصل زندگی و اردی بهشت ماه عاشقی ست ..

 

 

پی نوشت:

من باب انتخابات دوره ی نهم مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران عارض شوم که:

امروز برنامه ای بود با حضور کاندیداهای محترم مشهد. خانم شریعتی را که نتوانستیم زیارت کنیم. یعنی ایشان این توفیق را از ما سلب فرمودند و چشمان ما نسبت به دیدار ایشان همچنان تشنه ماند! گویا در حال تبلیغات خارج از شهر بوده اند. راستش به دلم موند ایشون رو یک بار هم که شده خارج از برنامه ای مثل روز زن و این جور برنامه ها که اون مجالس رو با قدومشون متبرک می کنند، در مقام پرسش و پاسخ و نه تکریم و تمجید، ببنیم. هیهات.... در ضمن چطور نماینده ای که خانه و زندگی اش در تهران است می تواند نماینده ی شهر مشهد باشد؟ چطور از مشکلات مردم مشهد باخبر است؟ رفع مشکلات مردم یک شهر یکی از وظایفی است که یک نماینده باید آن را دارا باشد که متاسفانه خانم شریعتی حتی همین یک ویژگی را نیز ندارند. امیدوارم خرج های کلانی که ایشان من باب تبلیغات خود صرف کردند، از تبلیغات گسترده تا شام های رایگان و وووو از جیب مبارک خودشان بوده باشد.

شخصیت سردار جواد کریمی قدوسی و دکتر جواد آرین منش هم که تا قبل از زیارت از نزدیک و عدم شناختی که از این دو بزرگوار داشتم، برایم مبهم بود اما با حضور در این برنامه خودشان آب پاکی را بر دست بنده ریختند و تیر خلاص را زدند. خدای را بس شاکرم که در مرحله ی اول هم به این دو نفر رأی ندادم!

و اما دکتر بحرینی. ایشان را نیز برای اولین بار زیارت می کردم. سواد دانشگاهی، حضور در مجامع فرهنگی، مقام استادی دانشگاه، از ایشان شخصیتی منطقی و عقلانی ساخته بود که کمی بنده را نسبت به اوضاع نمایندگان مشهد امیدوار ساخت. امیدوارم دیگران نیز به این نتیجه ی عقلانی رسیده باشند. صفت مشخصه ی مورد پسند دیگر ایشان، پیروی از فرمایشات رهبری بود. همچنین سخن از وحدت و تلاش برای حفظ آن از جمله ویژگی های ایشان بود که بنده را ترغیب به انتخاب نمود. با اینکه اینطور تبلیغات از فردی در وبلاگ را نمی پسندم اما من باب تذکار برای کسانی که در جلسه حضور نداشتند این فرصت را غنیمت می دانم. در ضمن من هیچگونه آشناییتی با ایشان ندارم!

۱. رای من دکتر بحرینی

۲. رای من دکتر بحرینی!

از میان سه نفر باقی، باید به دنبال انتخاب بین بد و بدتر بود. بهرحال انتخاب باشماست!!!

 

 

طراوت بهار، اشتیاق جوانه زدن می دهد...

این روح خمود توان رفتن می یابد ...

 


برچسب‌ها: اجتماعی, سیاسی, دل نگاشته‌, سوز شمار
[ دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ پرستو ]
 

بسم الرب

 

لولا فاطمة لما خلقتكما... 

           یا فاطمه سلام الله علیها

                                تا به حال برایم الگو بودید. 

                                                                   اما 

                                                                               حال،

                                                                                  دلیل خلقتم ... 

                      بگذار دلم پر بگیرد در آسمان سرایت

                                                               نفس بی قراری می کند در این قفس ...

 

 

که می داند امشب چه می گذرد بر علی علیه السلام ؟ که می تواند لحظه ای تصور کند بار غم بر دوش علی علیه السلام  را یا تنهایی اش را؟

حبيب ليس يعدله حبيب   و ما لسواه فى قلبى نصيب
حبيب غاب عن عينى و جسمى   و عن قلبى حبيبى لا يغيب

دوستى كه هيچ دوستى مثل او نيست و در قلب من براى غير او نصيبى نيست. حبيبى كه از پيش چشمانم و از جسم من دور شده ولى از قلب من دور شدنى نيست...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه ی پی نوشت ها، خود نوشت ها شده اند. تار و پود نوشته از جنس محبت است. محبتی که بدون آن از این زنده گی هیچ نمی ماند.

الّلهم إنّ مغفرتک أرجی من عملی و إنّ رحمتک أوسع من ذنبی

اللّهم إن کان ذنبی عندک عظیما فعفوک أعظم من ذنبی

اللّهم إن لم أکن أهلا أن أبلغ رحمتک فرحمتک أهل أن تبلغنی و تسعنی لآنها وسعت کل شیء

برحمتک یا أرحم الراحمین

 


برچسب‌ها: سوزشمار, دل نگاشته, مذهبی
[ هفتم اردیبهشت 1391 ] [ پرستو ]
 

بسم الرب


بگذار کسی نداند این دنیا

یک حسرت ناتمام بود

بگذار کسی نداند

این اشک ها

اقیانوسی از غم بود

بگذار کسی

بغضِ شب را

بر سجاده ی خاکی تو

و خون ِ دل را

بر دستان علی نبیند

بگذار این عالم

درد صورت تو را نشنود

بگذار یک دشتِ پر احساس

نفس نفس، در طلبت نیاز نکند

بگذار یک دوران

پرپر شدنت را فقط، تماشا بکند ...

 

کاش نسیمی بودم هنگام سحر

بر قنوت ربنایت می نشستم

کاش

بر اجابت دعایت، آمین می گفتم

کاش با قد قامت عشق و در تمنای قطره ای نگاه، بر آبی ِ زلال کوثر ببارم ...

 

مرو مادر ...

این در، مرز بودن و نبودن است

مرز خاک و افلاک

این آتش، برخواسته از کین است

کین آدم و شیطان

این پهلو، آرامگه حسنین است

مرو فاطمه س ...

*********

فاطمه س را دوست داریم چون آئینه ای از ذات اقدس اله است. فا طمه س، بت نیست. مقصود نیست. هدف یکی ست و مقصود نیز.  حدیث من رآنی قد رءای الله    تو را در این معانی می برد راه / شرح دفتر دل

در رسیدن به حقیقت دوراه هست: راه عقل و راه دل. گر راهی میانبر می خواهی دل را به کار گیر و اگر به دنبال اثباتی عقل را. دل، به دنبال الگوست. ائمه ی اطهار علیهم السلام بهترین اسوه های این راه اند. پس معرفت هرچه بیشتر نسبت به آنان، تو را به مقصودت که هم اوست نزدیکتر می کند.


مائيم و رخ يار دل آرام و دگر هيچ                 

                ما راست همين حاصل ايام و دگر هيچ

                                                                شرح دفتر دل

 


برچسب‌ها: شعر, مذهبی, دل نگاشته
[ هفدهم فروردین 1391 ] [ پرستو ]
 

بسم الرب

می خوام از حسم بنویسم. باز هم بی اکراه و بی فکر قبلی... مثل همیشه...

شده حس کنی پوچی؟ شده حس کنی به پوچی رسیدی؟ شده خوشی بزنه زیر دلت؟ شده به هرچی خواستی رسیده باشی؟ شده فکر کنی ظرفیت پایینت باعث شده که همه چی برات مهیا  شده باشه...

خدا بهتر از تو می دونه که چقدر لیاقتته و چقدر تحمل آزمایش هاشو داری. پس به قدر نیازت و به قدر کاسه ی وجودت تو رو لبریز می کنه. لبریزت می کنه از آزمایش. آزمایش هایی که ازشون بی خبری. از همه ی ابعادش بی اطلاعی. بحثش با بحث علم فرق می کنه. چون از علم به قدری روزیت میشه که بری دنبالش. این بدست آوردن علم و حکمت ارادی ست. اختیارته. حرفم این نیست. حس می کنم دارم به پوچی میرسم. نه.. حس می کنم که دوست دارم اینجوری حس کنم. حس کنم که به پوچی رسیدم. اینا از بیماریهایی ه که هیچ آدم عاقلی بهش دچار نمیشه! خب.. ایرادی نداره. چه اصراری که بر دیوانگی هام دارم!

خوشی زده زیر دلم. خوشی بیش از حد. توجه، محبت، آسایش به حدی که باید باشه هست. این پرروم کرده. کاش دوستم نداشتند. کاش اینقدر به فکرم نبودند. ناشکریه می دونم. کاش ازم متنفر بودند. اون موقع تلاش می کردم تا محبتشونو جلب کنم. زحمت می کشیدم. خدایا می ترسم این ناشکری م کار دستم بده. دارم کفران می کنم. ولی خدایا بذار یه بار بگم...

خدایا شکرت که شب تولدم این قدر بهم ابراز محبت میشه. که هستند کسایی که هرچقدر اذیتشون کنم بازم دوستم دارند. که این قدر بنده های بزرگواری آفریدی...

خدایا متنفرم از خودم که خودمو لایق این همه نعمتت نمی بینم. که متنفرم از خودم که ظرف وجودیم اینقدر کوچیکه که خوبی ها رو برام می خوای. مث نی نی ای که مادرش همه چیو براش آماده میاره می ذاره دم دستش تا یه وقت نی نی کوچولوی قصه ی ما اذیت نشه! که چون تحمل رنج هاتو ندارم حواله م نمی کنی...

خدایا بیزارم از خودم که قدر نعمتاتو نمی دونم و شکرتو نمی گم. که این لای پر قو بزرگ شدنمو قدر نمی دونم. که استفاده ای که باید بکنم رو نمی کنم. که لایق این آزادی بی حد و حصری که دارم نیستم. که زینب و آسیه نمی تونم باشم. که اینقدرخاک بر سرم.... که مرض خود بدبینی دارم!

خدایا شکرت. خدایا شکرت. خدایا شکرت.... صدها هزار مرتبه...

چی می خواستم بگم؟ می خواستم به زبون آدمیزاد به خودم بفهمونم که تو این سال به سال گذر روزگار و چرخش و آمد و شدش و این همه بهت داده چقدر استفاده ی احسن کردی؟ که هرروز باید بهتر باشی از دیروز. که هر لحظه ت باید جلوتر از لحظه ی قبلت باشی. ولی چرا؟ چرا باید حرکت کنی رو به جلو؟ اول اینکه عالم داره به جلو حرکت می کنه. اگه می خوای از عالم عقب نمونی باید تو هم حرکت کنی. این جبره. دوم اینکه -کونوا قردة خاسئین- نباشی. سوم اینکه هنوز برا خودم کامل حل نشده!

یه مسئله ی دیگه: فلسفه ی زندگی آدم باید چی باشه؟ غیر از -ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون-. کسی می دونه؟؟؟ 

یه مسئله ی دیگه ی دیگه: اگه کسی توکلشو از دست داده باشه باید چیکار کنه؟؟؟

یه مسئله ی دیگه ی دیگه ی دیگه: چرا باید هر چند وقت یه بار رفرش بشم؟؟ بس که یه قدم رفتم جلو. ده قدم اومدم عقب. باز یه قدم رفتم جلو  بیست قدم اومدم عقب. آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بعد از سفر راهیان از خودم بیشتر از اینها انتظار دارم....! فعلا همه چی کشک و زرشک...


برچسب‌ها: خاطره, سوز شمار
[ نهم فروردین 1391 ] [ پرستو ]
یارب

تولدم مبارک :) هفتم فروردین. شدم ۲۱ تمام.

وب جان تولد تو هم مبارک :)  بیست و هشت اسفند بود.

همین...


برچسب‌ها: خاطره, سوز شمار
[ هشتم فروردین 1391 ] [ پرستو ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فکر می کنم، چون هستم
هستم، چون هستــــی
هستی، برای همیشه
هستم تا ببینمت ...
تا بشنومت ...
تا بدانمت ...
تا ....
____________________

مهندسی برق-الکترونیک فردوسی می خوانم...
اگر حسین علیه السلام شهید شد، به این سبب بود که به من و تو بیاموزد رسم شهادت را. و من و تو اگر سر در زندگی مرفهانه و بی دردانه داشته باشیم و غم اسیری زینب و رقیه را نبینیم، به هیچ نمی ارزیم. حتی بی ارزش تر از جماد و نبات...
برخیز و ببین همه ی آنچه که باید ببینی. برخیز و چشم دلت را باز کن بر همه ی آنچه که تا به حال ندیدی. برخیز و همراه شو... تویی که ایزد متعال برای آفریدنت، به خود بالید.. نگاهت را با نگاهش گره بزن.. -تو- بهترین ِ مخلوقاتی و -او- بهترین ِ خالقان...
______________

خدایا!
ما از تو امید و اشتیاق داریم که دولت با کرامت آن امام زمان را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را به آن عزت بخشی و نفاق و اهل نفاق را به آن ذلیل و خوار گردانی و ما را در آن دولت حقه اهل دعوت به طاعتت و از پیشوایان راه هدایت قرار دهی و بواسطه آن بزرگوار به ما عزت و کرامت دنیا و آخرت عطا فرمایی.

خدایا!
آنچه از حق که ما را بدان آشنا کرده ای به عمل هم ما را وادار کن و آنچه نشناخته ایم به مقام معرفتش برسان.

خدایا!
پریشانی ما را به آن امام جمع گردان و پراکندگی امور ما را به وجود او اصلاح فرما و شکاف و تفرقه های ما را اتحاد بخش و عده ی قلیل ما را بسیار گردان و ذلت ما را به وجودش بدل به عزت ساز و نیاز ما را بدل به بی نیازی گردان و دین ما را به برکتش ادا فرما و فقر و بینوایی ما را جبران فرما. نقص و خلل ما را مسدود ساز و مشکلات ما را به برکتش آسان گردان و به وجود او ما را روسفید گردان و اسیران ما را آزاد ساز و حاجات ما را ادا فرما و ...
به برکت او دردهای باطنی ما را شفا ببخش به سبب او خشم دلهای ما را فرو نشان. به وجودش ما را به حق با همه اختلافی که شده است به التفاتت هدایت فرما که تو البته هرکه را خواهی به راه راست هدایت می کنی و به ظهور او ما را بر دشمنان تو و دشمنانمان نصرت بخش.
ای خدای به حق...

"فرازی از دعای افتتاح"
امکانات


حامل اسرار
?